خطابه حضرت زینب (س)
ساعت ٢:٠۱ ‎ب.ظ روز ۱۳۸٩/۱٠/٩ : توسط : سبحان پاکپور

بشیر بن خزیم می گوید: در آن لحظه که زینب می خواست سخن بگوید او را زیر نظر گرفتم من تا آن زمان هرگز زنی به حیا و سخنوری او ندیده بودم، گویی زبان علی (ع) را در کام داشت. و در آغاز به مردم اشاره کرد ساکت شوند. جمعیت چنان در سکوت فرو رفت که صدای زنگ شتران نیز شنیده نمی شد. سپس فرمود: اما بعد! ای مردم کوفه! ای اهل فریب و نا جوانمردی! می گریید؟ خدا کند هیچ وقت اشکتان بند نیاید، و فریادهاتان هرگز خاموش نگردد. داستان شما مانند سرگذشت آن زنی است که رشته اش را پس از تابیدن محکم، واتابید. شما سوگندهاتان را وسیله فرب قرار می دهید و بدان پای بند نیستید.

شما جز لاف زنی و هیاهو هنری ندارید. مرامتان دشمنی و پیمان شکنی است. همچون کنیزکان چاپلوسی می کنید و به سان دشمنان طعنه زنید. سبزه زاری را می مانید که در زباله دان است. و یا نقره ای بر قبری. آگاه باشید که خشم خدا و عذاب جاودان را توشه آخرت خود ساخته اید.

آیا گریه می کنید و صدا به فغان و زاری بلند می نمایید؟ به خدا قسم عجیب است. پس زیاد گریه کنید و کم بخندید. شما بر دامن خود لکه ننگی نشاندید که با هیچ آبی شسته نمی شود. چگونه ممکن است ننگ کشتن سلاله پیامبر خاتم و کان رسالت از میان برود. شما کسی را کشتید که سرور جوانان بهشتی و پناهگاه خوبان و منزلگاه مسافران و منار عقل و مدار سنّت بود.

شما عملی بس زشت را وبال خود ساختید. از رحمت خداوند به دور مانید. کوششتان نومیدی ثمر داد. دستانتان به مطلوب نرسید و از معامله جز زیان و سرافکندگی سودی نبردید. و سرنوشتی غیر از خشم و غضب خداوند و خواری و خفت در انتظارتان نیست.

وای بر شما ای کوفیان. آیا می دانید که چه جگری از رسول خدا (ص) شکافتید؟ و چه زنان بزرگواری را در معرض تماشا گذاشتید؟ و کدام خونش را ریختید؟ و چه حرمتی را هتک نمودید؟


ادامه مطلب را مطالعه کنید
 
حرکت امام حسین (ع) از مکه
ساعت ٢:٠۱ ‎ب.ظ روز ۱۳۸٩/۱٠/۱ : توسط : سبحان پاکپور

امام حسین (ع)‌ بدون اطلاع از اوضاع کوفه، در روز چهارشنبه مصادف با هشتم ماه ذی الحجه سال شصت از مکه به کوفه حرکت کردند.

حرکت امام حسین (ع)‌درست مصادف با روزی بود که مسلم به شهادت رسید.

ابو جعفر محمد بن جریر طبری امامی در کتاب « دلایل الامامه » از ابو محمد سفیان بن وکیع، از پدرش وکیع، از اعمش از ابو محمد واقدی و زرارة بن خلج نقل کرده است که گفتند: قبل از آنکه حسین (ع) بخواهد به سمت عراق حرکت کند به دیدنش رفتیم و او را از وضعیت مردم کوفه آگاه کردیم و متذکر شدیم که قلب کوفیان با توست، اما شمشیرشان بر علیه توست. بنابراین بهتر آن است که از رفتن به کوفه خودداری کنید و همین جا بمانید.

امام حسین (ع) با دست به آسمان اشاره کرد. درهای آسمان باز شد و فرشتگان بی شماری فرود آمدند. آنگاه فرمود: حیف که اسباب و شرایط لازم فراهم گشته و اجل من فرا رسیده است و الّا به کمک این فرشتگان به جنگشان می رفتم. ولی یقین دارم که آنجا محل کشته شدن من و یارانم است و غیر از فرزندم علی کس دیگری زنده نمی ماند.

برگرفته از کتاب لهوف


 
علم به شهادت
ساعت ۱۱:۳۱ ‎ق.ظ روز ۱۳۸٩/٩/٢۱ : توسط : سبحان پاکپور

امام حسین (ع) با اینکه علم به شهادت داشتند به کربلا رفتند

در اینجا دو روایت می آورم که دال بر علم به شهادت است

١. ریل راویان این روایت این گونه است: سید بن طاووس، از عده ای که سید بن طاووس نامشان را در کتاب « غیاث سلطان الوری لسکان الثّری » آورده است از ابی جعفر محمد بن بابویه قمی، از مفضل بن عمر، از صادق (ع)، از پدرش (ع)، از جدش (ع):

در یکی از روزها که حسین بن علی بن ابیطالب (ع) به دیدن برادرش حسن (ع) رفته بود، (روزی که امام حسن (ع)‌ مسموم شده بودند،) تا چشمش به او افتاد، گریه اش گرفت. امام حسن (ع) پرسید: چرا گریه می کنی؟ امام حسین (ع) پاسخ داد: به خاطر سرنوشت تو گریه می کنم. امام حسن (ع) فرمود: سرنوشت من این است که با دسیسه و نیرنگ مسمومم ساخته و مرا می کشند. اما هیچ روزی هولناک تر از روز تو نیست ای ابا عبد الله! در آن هنگام سی هزار تن از کسانی که خود را از امت جدّمان محمد (ص) می دانند و ادعای اسلام دارند با یکدیگر همدست می شوند تا تو را کشته و خونت را بریزند، حرمتت را هتک نمایند و زنان و فرزندانت را به اسیری ببرند و اموالت را غارت کنند. در آن زمان خداوند لعنت بر بنی امیه را روا می شمارد و از آسمان خون و خاکستر می بارد و تمام موجودات حتی حیوانات صحرا و ماهیان دریا بر تو گریه می کنند.

٢. ریل راویان این روایت: سید بن طاووس، از گروهی و از جمله افراد مورد اشاره در فوق ار عمر نسّابه در آخر کتاب « الشافی فی النسب »، از جدش محمد بن عمر، از ابی عمر بن علی بن ابیطالب (ع):

یکی از دایی هایم از آل عقیل تعریف می کرد پس از آن که در مدینه برادرم حسین (ع) از بیعت با یزید خود داری کرد، در یکی از روزها پیش او رفته و گفتم: جانم به قربانت ای ابا عبد الله! برادرت ابو محمد حسن (ع) از پدرش به من خبر داد (در این لحظه بی اختار گریه ام گرفت) حسین (ع) مرا در آغوش کشید و پرسید: به تو خبر کشته شدن مرا داد؟ گفتم: زبانم لال، این چه حرفی است ای پسر پیغمبر؟ حسین (ع) فرمود: تو را به جان پدرت سوگند! خبر کشته شدن مرا داد؟ گفتم: بله. و اضافه کردم پس در این صورت پس چرا با یزید بیعت نمی کنی؟ فرمود: پدرم می گفت: رسول خدا (ص) به او خبر داده است که: ما هر دو کشته می شویم و قبر من نزدیک قبر پدرم خواهد بود! تو گمان می کنی از چیزی خبر داری که من آن را نمی دانم؟ من هرگز تن به ذلت نمی دهم. اما تو بدان فاطمه به نزد پدرش می رود و از هر آنچه امتش بر سر ذریه اش آوردند شکایت می کند. هیچ کس از آنان که فاطمه را بوسیله ذریه اش آزردند وارد بهشت نمی شوند.

خوشا آنان که برای انجام وظیفه از جان خود هم گذشتند