﻿<?xml version="1.0" encoding="utf-8"?>
<rss version="2.0">
  <channel>
    <title>وبلاگ تخصصی تاریخ اسلام</title>
    <description>tarikheslam's description</description>
    <link>http://tarikheslam.persianblog.ir/</link>
    <copyright>PersianBlog</copyright>
    <managingEditor>محمد حسین قربانیان</managingEditor>
    <lastBuildDate>Sat, 09 Apr 2011 10:45:04 GMT</lastBuildDate>
    <docs>http://backend.userland.com/rss</docs>
    <generator>PersianBlog</generator>
    <item>
      <title>سالگرد شمسی عید غدیر</title>
      <description>&lt;p&gt;سلام،چند وقت پیش یه مطلب جالب تو بعضی از سایت ها مثل موسسه غدیر دیدم؛ با این مفهوم که عید نوروز سالگرد شمسی عید غدیرِ!&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;چند روز بعدش از یکی از روحانیون که استاد دانشگاه هم هست شنیدم که درباره عید نوروز روایت زیاد داریم و معمولا سندشون ضعیفه! چون شخص در این باره کار کرده بود قبول کردم و چیزی نگفتم.&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;ولی روز بعدش تو یکی از مراسمات یکی از روحانیون که استاد حوزه بود و فوق العاده در ضمینه روایت کار کرده بود و برای خودش کسی هست، حرف همون استاد دانشگاه رو تأیید کرد ولی گفت که عید نوروز سالگرد شمسی عید غدیرِ بعد سوال کردم که: مگه نگفتید که سند روایت ها مشکل داره؟ گفت: آره گفتم؛ ولی این سالگرد تو تاریخ ثابت شده و برای اثباتش نیازی به روایت نداره!&lt;/p&gt;</description>
      <link>http://tarikheslam.persianblog.ir/post/35</link>
      <author>سبحان پاکپور</author>
      <comments>http://comments.persianblog.ir/?blogID=240661&amp;postID=6637275</comments>
      <guid isPermaLink="False">tag:Persianblog.ir,2003:blog-240661.post-6637275</guid>
      <pubDate>Sat, 09 Apr 2011 10:45:04 GMT</pubDate>
    </item>
    <item>
      <title>ایران در سفرنامه مارکوپولو</title>
      <description>&lt;p style="text-align: center;"&gt;&lt;img title="مارکوپولو" src="http://www.jamejamonline.ir/Media/images/1389/10/30/100833651927.jpg" alt="مارکوپولو" width="290" height="207" /&gt;&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;سفرنامه&amp;zwnj;ها منابع ارزشمندی برای مطالعات تاریخی است. این آثار جزییاتی از آداب، عادت&amp;zwnj;ها و حیات اجتماعی اقوام گذشته را ثبت کرده&amp;zwnj;اند. &amp;laquo;سیاحت&amp;zwnj;نامه فیثاغورث در ایران&amp;raquo; منسوب به فیثاغورث دانشمند برجسته یونان قدیم، &amp;laquo;المسالک و الممالک&amp;raquo; ابن&amp;zwnj;خردادبه، &amp;laquo;سفرنامه ابن&amp;zwnj;فضلان&amp;raquo;، &amp;laquo;سفرنامه ابودلف&amp;raquo;، &amp;laquo;سفرنامه ابن&amp;zwnj;حوقل&amp;raquo;، &amp;laquo;سفرنامه ابن&amp;zwnj;بطوطه&amp;raquo;، &amp;laquo;سفرنامه کلاویخو&amp;raquo; و &amp;laquo;سفرنامه مارکوپولو&amp;raquo; ازجمله سفرنامه&amp;zwnj;هایی است که پیش از عهد صفویه نگاشته شده و حاوی اطلاعاتی درباره ایران می&amp;zwnj;باشد.&lt;br /&gt;&lt;/p&gt;&lt;p style="text-align: center;"&gt;&lt;img title="مارکوپولو" src="http://www.jamejamonline.ir/Media/images/1389/10/30/100833651927.jpg" alt="مارکوپولو" width="290" height="207" /&gt;&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;سفرنامه&amp;zwnj;ها  منابع ارزشمندی برای مطالعات تاریخی است. این آثار جزییاتی از آداب،  عادت&amp;zwnj;ها و حیات اجتماعی اقوام گذشته را ثبت کرده&amp;zwnj;اند. &amp;laquo;سیاحت&amp;zwnj;نامه فیثاغورث  در ایران&amp;raquo; منسوب به فیثاغورث دانشمند برجسته یونان قدیم، &amp;laquo;المسالک و  الممالک&amp;raquo; ابن&amp;zwnj;خردادبه، &amp;laquo;سفرنامه ابن&amp;zwnj;فضلان&amp;raquo;، &amp;laquo;سفرنامه ابودلف&amp;raquo;، &amp;laquo;سفرنامه  ابن&amp;zwnj;حوقل&amp;raquo;، &amp;laquo;سفرنامه ابن&amp;zwnj;بطوطه&amp;raquo;، &amp;laquo;سفرنامه کلاویخو&amp;raquo; و &amp;laquo;سفرنامه مارکوپولو&amp;raquo;  ازجمله سفرنامه&amp;zwnj;هایی است که پیش از عهد صفویه نگاشته شده و حاوی اطلاعاتی  درباره ایران می&amp;zwnj;باشد&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;مارکوپولو در سال 652 قمری&amp;zwnj; /&amp;zwnj;1254 میلادی در ونیز ایتالیا متولد شد. پدرش  &amp;laquo;نیکولو پولو&amp;raquo; بازرگانی فعال بود که با قسطنطنیه داد و ستد تجاری داشت. در  سال 1260 میلادی نیکولو با برادرش مافئو راه مشرق پیش گرفتند تا از  سرزمین&amp;zwnj;های اصلی تولیدکنندگان کالاهایی از قبیل ابریشم، ادویه، سنگ&amp;zwnj;های  قیمتی، عاج، پوست&amp;zwnj;های مرغوب و جواهرآلات و... دیدن کنند. مسافرت آنان 9 سال  به طول انجامید و به خدمت قوبیلای قاآن فرمانروای مغولی چین رسیدند. آنان  در سال 1271 مجددا از ونیز عازم چین شدند. این بار مارکوی جوان نیز همراه  آنان بود. سفر اخیر 24 سال به طول انجامید که 17 سال آن را با احترام و  اعتبار نزد خاقان چین سپری کردند و سرانجام در سال 1295 به ونیز بازگشتند.  مارکو که اینک 41 سال داشت در پی درگیری&amp;zwnj;های ونیز و جنوا به زندان افتاد.  او در زندان با کمک یادداشت&amp;zwnj;ها و محفوظاتش خاطرات سفر را برای هم بند خود  تقریر کرد و سفرنامه خود را به یادگار گذاشت.&lt;br /&gt; &lt;br /&gt; توصیفات مارکوپولو از سفرهایش به سایر کاشفان و بازرگانان اروپایی الهام  بخشید تا دانش جغرافیایی خود را گسترش داده و در دنیایی فراتر از گذشته گام  نهند. کریستف کلمب با الهام از نوشته&amp;zwnj;های مارکو اندیشید که امکان دارد با  سفر دریایی به سوی غرب، به مشرق زمین برسد. هنگامی که او در سال 1492 در  آمریکای شمالی گام نهاد نامه&amp;zwnj;هایی از پادشاه اسپانیا به همراه داشت که برای  فرمانروای چین نوشته شده بود. او یک نسخه از کتاب مارکوپولو نیز به همراه  داشت که حاشیه&amp;zwnj;های زیادی بر آن نوشته شده بود.&lt;br /&gt; &lt;br /&gt; مارکو در ایران: مارکو در قرن هفتم هجری&amp;zwnj;/&amp;zwnj;سیزدهم میلادی به ایران سفر کرد.  تبریز نخستین شهر بزرگ ایران بود که مارکو به آن وارد شد. وی آن را با نام  &amp;laquo;تاوریز&amp;raquo; می&amp;zwnj;خواند. شهر تبریز در زمان اباقاخان (680 ـ 663) یعنی چند سال  قبل از ورود مارکوپولو به آنجا مقر اصلی ایلخانان بود. در این زمان با سقوط  بغداد و افول رونق آن، تبریز اهمیتی بیش از پیش یافته بود. بویژه که جاده  تجارتی هندوستان به قسطنطنیه در آن ایام از این شهر می&amp;zwnj;گذشت. او می&amp;zwnj;گوید:  &amp;laquo;تبریز از چنان موقعیت خوبی برخوردار است که کالای بازرگانی از هندوستان و  بغداد و موصل و هرمز و جاهای دیگر به آسانی وارد شهر می&amp;zwnj;شود... مردم از راه  داد و ستد و پیشه وری روزگار می&amp;zwnj;گذرانند و پیشه وری عبارت است از  پارچه&amp;zwnj;بافی به انواع گوناگون، پارچه&amp;zwnj;هایی گرانبها از زر و ابریشم بافته  می&amp;zwnj;شوند. در اینجا سنگ&amp;zwnj;ها و مرواریدهای گرانبهایی هم خرید و فروش می&amp;zwnj;شود و  داد و ستد در شهر بسیار خوب است و بازرگانان مسافر به سودهای کلانی  می&amp;zwnj;رسند.&amp;raquo; چنان که پیداست مولفه&amp;zwnj;های اقتصادی و تجاری محور توصیفات مارکو را  تشکیل می&amp;zwnj;دهد. ظاهرا در زمان مارکو اروپایی&amp;zwnj;های زیادی در تبریز به سر  می&amp;zwnj;بردند. او می&amp;zwnj;گوید: &amp;laquo;بازرگانان لاتین&amp;zwnj;زبان زیادی به تبریز می&amp;zwnj;آیند&amp;raquo;.  نکته دیگر وجود &amp;laquo;ارمنی ها، نستوری ها، یعقوبی&amp;zwnj;ها و گرجی&amp;zwnj;ها&amp;raquo; در تبریز است.  این دقت مارکو برای اروپاییان که از مدت&amp;zwnj;ها قبل فقط کلیسای رومی را  می&amp;zwnj;شناختند قابل توجه است. او همچنین درباره مسلمانان قضاوت تندی دارد و  می&amp;zwnj;گوید: &amp;laquo;به موجب قانونی که پیامبر آورده است، بدرفتاری با غیرمسلمانان و  گرفتن مال آنها گناه شمرده نمی&amp;zwnj;شود&amp;raquo;.&lt;br /&gt; &lt;br /&gt; وی در راه بازگشت در سال 1294 دوباره به تبریز آمد. در این زمان به وجود  صومعه&amp;zwnj;ای اشاره کرده و می&amp;zwnj;گوید: &amp;laquo;در نزدیکی تبریز صومعه خداپسندانه&amp;zwnj;ای قرار  دارد که اسمش بارساموی مقدس است. راهب بزرگی در کسوت کرملی&amp;zwnj;ها با راهب&amp;zwnj;های  زیادی در این صومعه به سر می&amp;zwnj;برد. آنها برای پرهیز از بیکاری و تنبلی  همواره به بافتن کمربندهای پشمی مشغولند... چون این کمربندها درد بدن را  برطرف می&amp;zwnj;کنند همه مشتاق به دست آوردن آن هستند.&amp;raquo;&lt;br /&gt; &lt;br /&gt; مارکو پس از تبریز از ساوه یاد می&amp;zwnj;کند. از طریق حمداله مستوفی خبر داریم که  ساوه در آن زمان از 46 دیه تشکیل شده و شهری آباد بود. ساوه همان شهریست  که بنابر گفته&amp;zwnj;ها سه مغ، اهل آنجا ازجمله اولین کسانی بودند که خبر از تولد  حضرت عیسی دادند و برای ملاقات وی به سوی اورشلیم شتافتند. مارکو  کنجکاوانه به دنبال نشانی از آنان می&amp;zwnj;گشت. او از مردم درباره زندگی این سه  مغ پرسید، اما کسی نبود که در این باره چیزی بداند. در این راستا از  قلعه&amp;zwnj;ای یاد می&amp;zwnj;کند که به قلعه آتش پرستان معروف بود.&lt;br /&gt; &lt;br /&gt; این جهانگرد ایران را مرکب از 8 ایالت می&amp;zwnj;داند: 1ـ قزوین 2ـ کردستان 3ـ  لرستان 4ـ شولستان 5 ـ اصفهان 6 ـ شیراز 7 ـ شبانکاره 8 ـ تون و قائن؛ این  تقسیم بندی با موقعیت جغرافیایی ـ سیاسی ایران در زمان ایلخانان انطباق  دقیقی ندارد. البته ایران در آن زمان واحد سیاسی یکپارچه&amp;zwnj;ای نبود و برخی  نواحی حکومت&amp;zwnj;های مستقلی داشتند، ولی از مقایسه با آثاری چون تقویم&amp;zwnj;البلدان  ابوالفداء به اهمیت مناطق دیگری چون خوزستان، گیلان، کرمان و... رهنمون  می&amp;zwnj;شویم. از تجربه&amp;zwnj;های تلخ مارکو برخورد با راهزنان بود. به نظر می&amp;zwnj;رسد در  مناطق کم جمعیت و کویری راهزنی معمول بوده است.&lt;br /&gt; &lt;br /&gt; پس از این مارکو درباره شهر یزد سخن می&amp;zwnj;راند. به زعم وی پارچه&amp;zwnj;های ابریشمی  موسوم به &amp;laquo;یزدی&amp;raquo; نزد بازرگانان شهرت فراوانی داشته و به همه جای دنیا صادر  می&amp;zwnj;شد. او می&amp;zwnj;گوید: &amp;laquo;در صورتی که بخواهید از شهر (به سمت کرمان) خارج شوید  باید 8 روز از صحرایی بگذرید که در آن فقط 3 محل برای اطراق مسافر وجود  دارد.&amp;raquo; وجود نخلستان&amp;zwnj;های زیاد و شکارهایی چون بلدرچین و کبک و گورخر نیز در  این نواحی برایش جالب توجه بوده است. پس از یزد به کرمان می&amp;zwnj;رسد، از نظر  او مردم کرمان خوب و آرام هستند.&lt;br /&gt; &lt;br /&gt; او کرمان را مرکز سنگ&amp;zwnj;های قیمتی و سنگ&amp;zwnj;های صنعتی مثل آهن می&amp;zwnj;&amp;zwnj;داند. علاوه  بر آن عملکرد زنان کرمانی در تولید صنایع&amp;zwnj;دستی از نظر مارکو دور نمانده  است. &amp;laquo;زنان و دختران با سوزن گلدوزی&amp;zwnj;های زیبایی از ابریشم و طلا با رنگ&amp;zwnj;ها و  نقشه&amp;zwnj;های مختلف درست می&amp;zwnj;کنند و در تزیین پرده&amp;zwnj;ها و لحاف&amp;zwnj;ها و بالش&amp;zwnj;های  اغنیا به کار می&amp;zwnj;برند.&amp;raquo; او همچنین به چشمه&amp;zwnj;های آب گرم متعددی در این ناحیه  اشاره می&amp;zwnj;کند که امراض پوستی را معالجه می&amp;zwnj;کند.&lt;br /&gt; &lt;br /&gt; همچنین می&amp;zwnj;گوید در کوه&amp;zwnj;های این سرزمین بهترین بازها و مهم ترین پرنده&amp;zwnj;های  دنیا یافت می&amp;zwnj;شوند. دقتش درباره کرمان به آن جهت بود که 3 بار از این شهر  عبور کرد. کرمان در آن زمان از رفاه نسبی برخوردار بود و اهمیت استراتژیک  داشت. این شهر پس از ایلخانان، در زمان تیموریان و صفویان میزبان  کمپانی&amp;zwnj;های هلندی و انگلیسی هند شرقی شد.&lt;br /&gt; &lt;br /&gt; وی پس از کرمان از شهر بزرگی به نام &amp;laquo;کمدی&amp;raquo; نام می&amp;zwnj;برد. ویرانه&amp;zwnj;های این شهر  در دوره جدید در شمال جیرفت شناسایی شد. ظاهرا در پی حملات مکرر مغول&amp;zwnj;ها  این شهر رونق خود را از دست داد. دشت هرمز نیز در سفرنامه مارکو مورد توجه  قرار می&amp;zwnj;گیرد. این ناحیه محل داد و ستد بازرگانان خلیج فارس بود. مارکو به  رونق آن در ارتباط با تجار هندی اشاره کرده و از کشتی&amp;zwnj;های بزرگ مملو از  ادویه، مروارید، پارچه، سنگ&amp;zwnj;های قیمتی و اجناس دیگر یاد می&amp;zwnj;کند.&lt;br /&gt; &lt;br /&gt; شرح وی درباره هرمز یکی از بخش&amp;zwnj;های مهم درباره ایران است. او می&amp;zwnj;گوید:  &amp;laquo;کشتی&amp;zwnj;های که در هرمز ساخته می&amp;zwnj;شود برای بحرپیمایی خیلی خطرناک است و مردمی  که با آن سفر می&amp;zwnj;کنند همیشه در معرض خطرند. علت آن این است که سازندگان در  ساختن کشتی هیچ میخ به کار نمی&amp;zwnj;برند، زیرا چوبی که برای ساختن کشتی به کار  می&amp;zwnj;رود چنان سخت است که درصورتی که بخواهند میخ در آن فرو کنند مانند ظروف  سفالین از هم می&amp;zwnj;ترکد خود میخ هم گاهی می&amp;zwnj;شکند یا خم می&amp;zwnj;شود بنابراین دو  انتهای الوارها را با کمال دقت سوراخ می&amp;zwnj;کنند بعد میخ&amp;zwnj;های چوبی محکمی در آن  سوراخ&amp;zwnj;ها فرو برده و سر میخ&amp;zwnj;ها را با طناب&amp;zwnj;های محکمی به هم می&amp;zwnj;بندند به  این صورت دماغه&amp;zwnj;کشتی یا عقب&amp;zwnj;کشتی به یکدیگر متصل می&amp;zwnj;شود. برای محافظت ته  کشتی&amp;zwnj;ها نیز قیر یا زفت به کار نمی&amp;zwnj;برند بلکه با یک نوع روغن ماهی  روغن&amp;zwnj;مالی کرده سپس با تفاله شاهدانه یا کتان یا کنف درزها را پر می&amp;zwnj;کنند.  کشتی&amp;zwnj;ها فقط دارای یک دکل، یک سکان و یک عرشه هستند. لنگرشان آهنی نیست در  نتیجه در هوای طوفانی کشتی&amp;zwnj;ها به طرف ساحل رانده شده و با برخورد به  سنگ&amp;zwnj;های ساحلی خرد می&amp;zwnj;شوند. ساکنان این محل مسلمان و سیه چرده&amp;zwnj;اند... با  خرمای مخلوط به مواد دیگر یک نوع شراب خوبی می&amp;zwnj;سازند.&lt;br /&gt; &lt;br /&gt; کسانی که عادت به شرب مسکرات ندارند اگر کمی از آن بنوشند فوری اسهال  می&amp;zwnj;گیرند، اما پس از بهبود به مزاجشان سازگار می&amp;zwnj;شود و آنها را فربه می&amp;zwnj;کند  غذای مردم بومی اینجا با غذای ما متفاوت است. با نان گندم و گوشت سروکاری  ندارند و بیشتر غذایشان را خرما و ماهی شور تشکیل می&amp;zwnj;دهد... برای مردم  متشخصی که می&amp;zwnj;میرند رسم است که مدت 4 هفته هر روز بالای سرش عزاداری  می&amp;zwnj;کنند. بعضی اشخاص هستند که اصلا حرفه شان نوحه خوانی و گریه زاری است.  در مقابل اجرت معینی می&amp;zwnj;آیند و بالای سر مردگان عزا می&amp;zwnj;گیرند و گریه و شیون  به راه می&amp;zwnj;اندازند&amp;raquo; او به بادهای گرم موسمی و گاه کشنده این منطقه نیز  اشاره&amp;zwnj;ای دارد.&lt;br /&gt; &lt;br /&gt; گزارش مارکوپولو از چگونگی وضعیت اسماعیلیه در ایران درست یا نادرست سند  جالبی درباره این فرقه است. این گزارش دست کم حاصل گفت&amp;zwnj;وگوهایی است که در  محافل آن روزگار وجود داشته است. او حسن صباح را با عنوان پیرمرد کوهستان  خطاب کرده و نام او را علاءالدین برمی&amp;zwnj;شمرد. مارکو می&amp;zwnj;گوید: &amp;laquo;او در وسط دره  زیبایی باغ مجللی ایجاد کرده بود که در آن انواع درختان میوه&amp;zwnj;های لذیذ و  گل&amp;zwnj;های معطر یافت می&amp;zwnj;شد. کاخ&amp;zwnj;های کوچک و بزرگ نیز در نقاط مختلف باغ وجود  داشت که همه با نقاشی&amp;zwnj;های زیبا و پرده&amp;zwnj;های ابریشمین و کارهای دستی کم نظیری  تزیین شده بود. به وسیله نهرهای باریکی که در این ساختمان&amp;zwnj;ها حفر شده بود،  آب زلال، شیر، شراب و عسل به هر طرف جاری بود و ساکنان این کوشک&amp;zwnj;ها را  دوشیزگان زیباروی و خوش اندامی تشکیل می&amp;zwnj;دادند که کاری جز آوازخوانی و رقص و  موسیقی نداشتند. او در اینجا تعداد زیادی غلام نیرومند داشت که همچون  پیروی مسلمانان از پیامبرشان از پیر کوهستان پیروی می&amp;zwnj;کردند. آنها در کسوت  حشاشیون رسالت مهمی به عهده داشتند.&lt;br /&gt; &lt;br /&gt; آنها ابتدا دسته دسته با تریاک بی هوش می&amp;zwnj;شدند و سپس به بهشت موصوف راه  می&amp;zwnj;یافتند. وقتی که پیر کوهستان برای سر به نیست کردن کسی احتیاج به یکی از  غلامان خود داشت دستور می&amp;zwnj;داد تا او را دوباره به کمک تریاک به حالت خلصه  برده او را از بهشت خارج کنند. بازگشت به باغ منوط به انجام دستور می&amp;zwnj;شد و  مرد بی نوا برای رسیدن به مقصود به هر کاری تن می&amp;zwnj;داد. در سال 1262 میلادی  هلاکوخان برآن شد که به زندگی پیرکوهستان و فرقه اش پایان دهد. سپاه بزرگی 3  سال تمام کاخ وی را در محاصره داشت و سرانجام موفق به تسخیر آن شد.  پیرکوهستان و یارانش کشته شدند و کاخ و باغ سحرانگیز با خاک یکسان گردید.&amp;raquo;&lt;br /&gt; &lt;br /&gt; البته سفرنامه وی وجهی آسیب&amp;zwnj;شناختی نیز دارد، مارکو که پس از جنگ&amp;zwnj;های صلیبی  متولد شده بود متاثر از پیش&amp;zwnj;فرض&amp;zwnj;های غربیان درباره اسلام و پیامبر(ص) بود.  وی در مواردی بی&amp;zwnj;اخلاقی&amp;zwnj;هایی نظیر دزدی را که در سرزمین&amp;zwnj;های اسلامی مشاهده  می&amp;zwnj;کرد به آیین محمدی نسبت داده است. او شناخت دقیقی از بینش مسلمانان و  فرقه&amp;zwnj;های موجود نداشت، مثلا دیانت اسماعیلیان الموت را محمدی می&amp;zwnj;خواند به  این ترتیب چنین متبادر می&amp;zwnj;شود که بین خشونت&amp;zwnj;های پیروان حسن صباح و آیین  محمدی ارتباطی وجود دارد. تمایلات مسیحی او نیز در اثرش نمود آشکار دارد.  مثلا در ارتباط با سقوط خلافت آل عباس و تسلیم خلیفه&amp;zwnj;المستعصم می&amp;zwnj;گوید  خلیفه پس از دیدن معجزات و کرامات کفاشی مسیحی (جنبیدن کوه از جای) قلبا  مسیحی شد و زیر لباس خود صلیب می&amp;zwnj;آویخت، پس از مرگش این صلیب را بر گردنش  یافتند.&lt;br /&gt; &lt;br /&gt; جمال رزمجو&lt;br /&gt; &lt;br /&gt; &lt;strong&gt;منابع:&lt;/strong&gt;&lt;br /&gt; &lt;br /&gt; سفرنامه مارکوپولو ترجمه: حبیب&amp;zwnj;اله صحیحیمارکوپولو در ایران: آلفونس  گابریل، ترجمه: پرویز رجبیسفرهای مارکوپولو: مری هال، ترجمه: فرید  جواهرکلامسفرنامه مارکوپولو: سیاح جاودان و دربار خاندان مغول، عبدالمحمد  آیتی، مجله&amp;zwnj; اطلاع&amp;zwnj;رسانی و کتابداری، بهار 1352.&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;منبع:&lt;a href="http://www.jamejamonline.ir/papertext.aspx?newsnum=100833654972"&gt;جام جم&lt;/a&gt;- &lt;a href="http://www.histostu.blogfa.com/"&gt;نگارگر ایام&lt;/a&gt;&lt;/p&gt;</description>
      <link>http://tarikheslam.persianblog.ir/post/34</link>
      <author>محمد حسین قربانیان</author>
      <comments>http://comments.persianblog.ir/?blogID=240661&amp;postID=6193761</comments>
      <guid isPermaLink="False">tag:Persianblog.ir,2003:blog-240661.post-6193761</guid>
      <pubDate>Mon, 24 Jan 2011 08:28:46 GMT</pubDate>
    </item>
    <item>
      <title>صلیبیان و میراث علمی اسلامی</title>
      <description>&lt;p&gt;امروز داشتم برای امتحان ترمم، کتاب الصحیح من سیرة النبی الاعظم رو مطالعه می کردم که با مطلب قشنگی در مورد کتابهای اسلامی که در اسپانیا سوزانده شده؛ مواجه شدم. که در ادامه متن رو از کتاب نقل می کنم:&lt;br /&gt;&amp;laquo;موندی در تاریخ خود می گوید: کتابهایی که مردم اسپانیا در شهر قرطبه سوزاندند بالغ بر یک میلیون و پنجاه هزار مجلد می شد. این جدای از کتابهایی بود که در سایر مناطق اندلس از بین بردند.(1)&lt;br /&gt;ویلس معتقد است که مسیحیان فقط یک میلیون و پنج هزار مجلد کتاب سوزاندند. در وفیات الاسلاف آمده: اسقف طلیطله بیش از هشتاد هزار جلد کتاب اسلامی را سوزاند. فرنگیان پس از غلبه بر غرناطه بیش از یک میلیون کتاب نفیس را از بین بردند.(2)&lt;br /&gt;برخی از مورخان مصر گفته اند: کتابهایی که از مسلمانان باقی مانده است در مقابل کتابهایی که مسیحیان صلیبی، مغول و اسپانیاییها سوزاندند قطره ای از دریا بود.(3)&lt;br /&gt;هنگامی که در جنگهای صلیبی، فرنگیان شهر طرابلس را تصرف کردند به دستور کنت برترام سنت جیل کتابخانه آن را آتش زدند. گفته می شود این کتابخانه سه میلیون جلد کتاب داشت.(4)&lt;br /&gt;جرجی زیدان می گوید: اسپانیاییها همین کار را هنگامی که در اواخر قرن پانزدهم، اندلس را از دست مسلمانان بیرون کشیدند، در خصوص کتابخانه های آن انجام دادند.(5)&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;&lt;strong&gt;پی نوشت:&lt;br /&gt;1&lt;/strong&gt;.&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp; بنگرید: التراتیب الاداریه،ج2،ص453-454&lt;br /&gt;2.&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp; همان.&lt;br /&gt;3.&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp; همان،454،455&lt;br /&gt;4.&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp; بنگرید:تاریخ التمدن الاسلامی،ج2،ص51&lt;br /&gt;&lt;strong&gt;&lt;/strong&gt;&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;&lt;strong&gt;منبع&lt;/strong&gt;: ترجمه الصحیح من سیرة النبی الاعظم،ج1،ص64&lt;br /&gt;&lt;/p&gt;</description>
      <link>http://tarikheslam.persianblog.ir/post/33</link>
      <author>محمد حسین قربانیان</author>
      <comments>http://comments.persianblog.ir/?blogID=240661&amp;postID=6169938</comments>
      <guid isPermaLink="False">tag:Persianblog.ir,2003:blog-240661.post-6169938</guid>
      <pubDate>Wed, 19 Jan 2011 09:15:44 GMT</pubDate>
    </item>
    <item>
      <title>هارون و انتخاب یک قاضی</title>
      <description>&lt;p style="text-align: center;"&gt;&lt;img title="هارون الرشید" src="http://tarikheslam.com/images/phocagallery/islamic-history/abasian-map/thumbs/phoca_thumb_l_harun-charlemagne.jpg" alt="نمایندگان اروپایی نزد هارون الرشید" width="250" height="155" /&gt;&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;&lt;span style="color: #333300;"&gt;&lt;q&gt;در مورد هارون الرشید داستان ها و حکایات زیادی نقل شده است این حکایت در مورد انتخاب یک جوان غیر عرب به عنوان قاضی بغداد است&lt;/q&gt;&lt;/span&gt;.&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;عمرو بن مسعده گوید، پس از این که هارون همراه همسر خود، زبیده از بغداد به راه افتاد به مکه رفت و حج خود را با پای پیاده به جای آورد، در اواخر ماه ذی الحجه سال 180 به بغداد بازگشت، مردم عراق از هارون خواستند تا قاضی عادلی را بر آنان بگمارد. مردم عراق نزد هارون رفتند و هارون به آنان گفت: هر کسی را که می خواهید برگزینید تا او را به عنوان قاضی بر شما بگمارم. آنان نتوانستند کسی را برای این کار انتخاب کنند، عده ای یک نفر را که قریشی بود برگزیدند و عده ای دیگر جوانی را که غیر عرب بود برای این کار به هارون معرفی کردند. هارون آن دو را نزد خود فراخواند و به پیر مرد قریشی گفت: ای شیخ، من وزیری دارم، میان من و او درگیری پیش آمده است می خواهم در مورد ما داوری کنی.&lt;/p&gt;&lt;p style="text-align: center;"&gt;&lt;img title="هارون الرشید" src="http://tarikheslam.com/images/phocagallery/islamic-history/abasian-map/thumbs/phoca_thumb_l_harun-charlemagne.jpg" alt="نمایندگان اروپایی نزد هارون الرشید" width="250" height="155" /&gt;&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;&lt;span style="color: #333300;"&gt;&lt;q&gt;در مورد هارون الرشید داستان ها و حکایات زیادی نقل شده است این حکایت در مورد انتخاب یک جوان غیر عرب به عنوان قاضی بغداد است&lt;/q&gt;&lt;/span&gt;.&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;عمرو بن مسعده گوید، پس از این که هارون همراه همسر خود، زبیده از بغداد  به راه افتاد به مکه رفت و حج خود را با پای پیاده به جای آورد، در اواخر  ماه ذی الحجه سال 180 به بغداد بازگشت، مردم عراق از هارون خواستند تا قاضی  عادلی را بر آنان بگمارد. مردم عراق نزد هارون رفتند و هارون به آنان گفت:  هر کسی را که می خواهید برگزینید تا او را به عنوان قاضی بر شما بگمارم.  آنان نتوانستند کسی را برای این کار انتخاب کنند، عده ای یک نفر را که  قریشی بود برگزیدند و عده ای دیگر جوانی را که غیر عرب بود برای این کار به  هارون معرفی کردند. هارون آن دو را نزد خود فراخواند و به پیر مرد قریشی  گفت: ای شیخ، من وزیری دارم، میان من و او درگیری پیش آمده است می خواهم در  مورد ما داوری کنی. پیر مرد قریشی گفت: سرگذشت خودتان را بگویید تا میانتان داوری کنم. هارون  نیز&amp;nbsp; سرگذشت خود را با وزیر گفت. پیرمرد قریشی گفت: در مورد آنچه گفتی،  بینّه و شاهدی بیاوری و یا این که وزیر تو باید سوگند یاد کند. هارون گفت:  وزیرم آنچه را من گفته ام، پذیرفته است. پیرمرد قریشی، به نفع امیر  المومنین داوری کرد. هارون گفت: برخیز، پیرمرد قریشی برخاست و رفت. هارون  جوان را فراخواند و به او آنچه را که به پیر مرد قریشی گفته بود، گفت. جوان  گفت: جایگاه شما با همدیگر تفاوت دارد، باید از جای خود برخیزید و پیش روی  من بنشینید، تا درباره شما داوری کنم. رشید گفت: نیک گفتی و نیک خواستی.  رشید و وزیر یعنی عمرو بن مسعده برخاستند و مقابل جوان نشستند. وقتی که  نشستند، رشید خواست سخن بگوید، جوان گفت: عمرو از تو پیر تر است اجازه بده  تا او سخن بگوید. رشید گفت: حق و عدالت، برتر از پیری و شیخی است. قاضی  جوان گفت: آری، ولی رسول خدا(ص) به حویصه و محیصه گفت: ابتدا بزرگتان آغاز  به سخن کند. عمرو بن مسعده سخن گفت و پس از آن رشید، وقتی که آنان سخنانشان  را گفتند، قاضی جوان، حق را به عمرو داد. وقتی که کار داوری به پایان  رسید، قاضی جوان فرمان داد تا رشید و عمرو به جای خود برگردند. رشید، از  چگونگی دادرسی آن جوان ابراز رضایت کرد و به عمرو گفت: سزاوارتر آن است که  وی به عنوان قاضی برگزیده شود. عمرو گفت: آری، ولی مردم به این که کدام یک  قاضی باشند، سزاوارترند. رشید نیز مردم را گرد آورد و از آنان خواست تا به  وی اجازه دهند هر کسی را که می خواهد به عنوان قاضی برگزیند. رشید جوان را  فراخواند و وی را به عنوان قاضی معرفی کرد، جوان گفت: اگر امیر المومنین  مرا در این کار مجبور می گرداند، می پذیرم ولی اگر مرا مخیر گرداند، راحتی و  عافیت را بر می گزینم. رشید گفت: سزاوار نیست من کار مسلمانان را رها کنم  در حالی که افرادی همچون تو در میان آنان باشند. گویند، مرد جوان کار قضاوت  را به عهده گرفت و در آن مقام باقی ماند تا این که از دنیا رفت. وی مدت سه  سال به عنوان قاضی مشغول بود.&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;منبع: امامت و سیاست، ترجمه، صفحه 388-390&lt;/p&gt;</description>
      <link>http://tarikheslam.persianblog.ir/post/32</link>
      <author>محمد حسین قربانیان</author>
      <comments>http://comments.persianblog.ir/?blogID=240661&amp;postID=6165170</comments>
      <guid isPermaLink="False">tag:Persianblog.ir,2003:blog-240661.post-6165170</guid>
      <pubDate>Tue, 18 Jan 2011 06:22:11 GMT</pubDate>
    </item>
    <item>
      <title>یک مثال ساده برای فاجعه کپی برداری در اینترنت فارسی</title>
      <description>&lt;p style="text-align: center;"&gt;&lt;img title="کپی پیست" src="http://www.livecrunch.com/wp-content/uploads/2008/09/2006-07-02_copy_paste1.jpg" alt="کپی پیست" width="350" height="466" /&gt;&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;در حین وبگردی به مطلبی با عنوان &lt;strong&gt;سرزمین های جداشده از ایران در طول 196 سال گذشته&lt;/strong&gt; برخورد کردم که از عنوانش معلوم است در مورد چیست. با خودم گفتم مطلب جالبی است و به درد وبلاگ تاریخ می خورد. اما مطلب منبع مشخصی نداشت به خاطر همین، عین همین عنوان رو در گوگل جستجو کردم تا منبع اصلی این مطلب رو پیدا کنم. که با صحنه جالبی مواجه شدم.&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;گوگل بیش از 15000 هزار مورد برای این جستجو پیدا کرد و تا آنجایی که من نگاه کردم همه موارد عینا و بدون حتی یک کلمه تغییر، شبیه هم بود و جالب تر اینکه آخر نتوانستم بفهمم منبع این مطلب کجاست.فقط برخی از سایتها خیلی زحمت کشیده بودند و در فونت مطلب تغییراتی اعمال کرده بودند.&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;به همین خاطر بی خیال انتشار این مطلب در وبلاگ شدم.&lt;/p&gt;</description>
      <link>http://tarikheslam.persianblog.ir/post/31</link>
      <author>محمد حسین قربانیان</author>
      <comments>http://comments.persianblog.ir/?blogID=240661&amp;postID=6051448</comments>
      <guid isPermaLink="False">tag:Persianblog.ir,2003:blog-240661.post-6051448</guid>
      <pubDate>Fri, 31 Dec 2010 09:25:10 GMT</pubDate>
    </item>
    <item>
      <title>خطابه حضرت زینب (س)</title>
      <description>&lt;p style="text-align: justify;"&gt;بشیر بن خزیم می گوید: در آن لحظه که زینب می خواست سخن بگوید او را زیر نظر گرفتم من تا آن زمان هرگز زنی به حیا و سخنوری او ندیده بودم، گویی زبان علی (ع) را در کام داشت. و در آغاز به مردم اشاره کرد ساکت شوند. جمعیت چنان در سکوت فرو رفت که صدای زنگ شتران نیز شنیده نمی شد. سپس فرمود: اما بعد! ای مردم کوفه! ای اهل فریب و نا جوانمردی! می گریید؟ خدا کند هیچ وقت اشکتان بند نیاید، و فریادهاتان هرگز خاموش نگردد. داستان شما مانند سرگذشت آن زنی است که رشته اش را پس از تابیدن محکم، واتابید. شما سوگندهاتان را وسیله فرب قرار می دهید و بدان پای بند نیستید.&lt;/p&gt;
&lt;p style="text-align: justify;"&gt;شما جز لاف زنی و هیاهو هنری ندارید. مرامتان دشمنی و پیمان شکنی است. همچون کنیزکان چاپلوسی می کنید و به سان دشمنان طعنه زنید. سبزه زاری را می مانید که در زباله دان است. و یا نقره ای بر قبری. آگاه باشید که خشم خدا و عذاب جاودان را توشه آخرت خود ساخته اید.&lt;/p&gt;
&lt;p style="text-align: justify;"&gt;آیا گریه می کنید و صدا به فغان و زاری بلند می نمایید؟ به خدا قسم عجیب است. پس زیاد گریه کنید و کم بخندید. شما بر دامن خود لکه ننگی نشاندید که با هیچ آبی شسته نمی شود. چگونه ممکن است ننگ کشتن سلاله پیامبر خاتم و کان رسالت از میان برود. شما کسی را کشتید که سرور جوانان بهشتی و پناهگاه خوبان و منزلگاه مسافران و منار عقل و مدار سنّت بود.&lt;/p&gt;
&lt;p style="text-align: justify;"&gt;شما عملی بس زشت را وبال خود ساختید. از رحمت خداوند به دور مانید. کوششتان نومیدی ثمر داد. دستانتان به مطلوب نرسید و از معامله جز زیان و سرافکندگی سودی نبردید. و سرنوشتی غیر از خشم و غضب خداوند و خواری و خفت در انتظارتان نیست.&lt;/p&gt;
&lt;p style="text-align: justify;"&gt;وای بر شما ای کوفیان. آیا می دانید که چه جگری از رسول خدا (ص) شکافتید؟ و چه زنان بزرگواری را در معرض تماشا گذاشتید؟ و کدام خونش را ریختید؟ و چه حرمتی را هتک نمودید؟&lt;/p&gt;&lt;p style="text-align: justify;"&gt;کاری بس زشت و قبیح را مرتکب شدید و دستتان را به جنایتی بس بزرگ آلودید. شما کاری کردید که زشتی آن از کوهها عظیم تر و از آسمان ها بالاتر بود. آیا جای شگفتی است اگر آسمان خون ببارد؟ بدانید که خواری تحمل عذاب آخرت در انتظارتان است و در آن روز یاوری نخواهید داشت. به مهلت خداوند دلخوش نباشید. زیرا وقت انتقام از او فوت نمی شود که عجله کند. او همیشه در کمین است.&lt;/p&gt;
&lt;p style="text-align: justify;"&gt;این سخنرانی چنان مردم را منقلب کرده بود که همگی از حیرت این پیشامد دستها را بر دهان گرفته وهای های می گریستند. از جمله پیرمردی در کناری ایستاده بود و در حالی که می گریست و محاسنش خیس اشک شده بود، با خود می گفت: پدرو مادرم فدایتان باد. حقا که پیرانتان بهترین پیر و جوانانتان بهترین جوان و زنانتان بهترین زن و نسلتان بهترین نسل است. اینان شکار کس نشوند و تن به خواری ندهند.&lt;/p&gt;
&lt;p style="text-align: center;"&gt;برگرفته از کتاب لهوف&lt;/p&gt;</description>
      <link>http://tarikheslam.persianblog.ir/post/30</link>
      <author>سبحان پاکپور</author>
      <comments>http://comments.persianblog.ir/?blogID=240661&amp;postID=6047192</comments>
      <guid isPermaLink="False">tag:Persianblog.ir,2003:blog-240661.post-6047192</guid>
      <pubDate>Thu, 30 Dec 2010 10:31:19 GMT</pubDate>
    </item>
    <item>
      <title>امام سجاد ملقب به ابن الخیرتین،تسبیح کربلا</title>
      <description>&lt;p&gt;&lt;!--[if gte mso 9]&gt;&lt;xml&gt; &lt;w:WordDocument&gt; &lt;w:View&gt;Normal&lt;/w:View&gt; &lt;w:Zoom&gt;0&lt;/w:Zoom&gt; &lt;w:PunctuationKerning /&gt; &lt;w:ValidateAgainstSchemas /&gt; &lt;w:SaveIfXMLInvalid&gt;false&lt;/w:SaveIfXMLInvalid&gt; &lt;w:IgnoreMixedContent&gt;false&lt;/w:IgnoreMixedContent&gt; &lt;w:AlwaysShowPlaceholderText&gt;false&lt;/w:AlwaysShowPlaceholderText&gt; &lt;w:Compatibility&gt; &lt;w:BreakWrappedTables /&gt; &lt;w:SnapToGridInCell /&gt; &lt;w:WrapTextWithPunct /&gt; &lt;w:UseAsianBreakRules /&gt; &lt;w:DontGrowAutofit /&gt; &lt;/w:Compatibility&gt; &lt;w:BrowserLevel&gt;MicrosoftInternetExplorer4&lt;/w:BrowserLevel&gt; &lt;/w:WordDocument&gt; &lt;/xml&gt;&lt;![endif]--&gt;&lt;!--[if gte mso 9]&gt;&lt;xml&gt; &lt;w:LatentStyles DefLockedState="false" LatentStyleCount="156"&gt; &lt;/w:LatentStyles&gt; &lt;/xml&gt;&lt;![endif]--&gt;&lt;!--[if gte mso 10]&gt;
&lt;style&gt;
 /* Style Definitions */
 table.MsoNormalTable
	{mso-style-name:"Table Normal";
	mso-tstyle-rowband-size:0;
	mso-tstyle-colband-size:0;
	mso-style-noshow:yes;
	mso-style-parent:"";
	mso-padding-alt:0cm 5.4pt 0cm 5.4pt;
	mso-para-margin:0cm;
	mso-para-margin-bottom:.0001pt;
	mso-pagination:widow-orphan;
	font-size:10.0pt;
	font-family:"Times New Roman";
	mso-ansi-language:#0400;
	mso-fareast-language:#0400;
	mso-bidi-language:#0400;}
&lt;/style&gt;
&lt;![endif]--&gt;&lt;/p&gt;
&lt;p class="MsoNormal" style="text-indent: 18pt; line-height: 150%;"&gt;&amp;nbsp;&lt;/p&gt;
&lt;p style="text-align: center;"&gt;&lt;img src="http://www.ashoora.ir/images/stories/article_pictures/ashoora/torbat/34.jpg" alt="تسبیح" width="350" height="362" /&gt;&lt;/p&gt;
&lt;p class="MsoNormal" style="text-indent: 18pt; line-height: 150%;"&gt;&lt;span style="font-size: medium;"&gt;&lt;span style="line-height: 150%; font-family: Tahoma;" lang="FA"&gt;در امام سجاد علیه السلام نجابت عرب به اعتبار پدر و نجابت عجم به اعتبار مادر جمع شده بود، و به این جهت او را به &lt;span style="color: #3366ff;"&gt;&amp;laquo;ابن الخیرتین&amp;raquo;&lt;/span&gt; ملقب گردانیدند. &lt;span style="color: #3366ff;"&gt;آن حضرت اولین کسی بود که از خاک کربلا مهر و تسبیح درست کرد و بر آن سجده نمود.&lt;/span&gt; &lt;/span&gt;&lt;span style="line-height: 150%; font-family: Tahoma;" lang="FA"&gt;(منتهی الآمال، ج 2، ص 92)&lt;/span&gt;&lt;span style="line-height: 150%; font-family: Tahoma;" lang="FA"&gt;. &lt;/span&gt;&lt;/span&gt;&lt;/p&gt;</description>
      <link>http://tarikheslam.persianblog.ir/post/29</link>
      <author>محمد علی آورند</author>
      <comments>http://comments.persianblog.ir/?blogID=240661&amp;postID=6043003</comments>
      <guid isPermaLink="False">tag:Persianblog.ir,2003:blog-240661.post-6043003</guid>
      <pubDate>Wed, 29 Dec 2010 21:39:24 GMT</pubDate>
    </item>
    <item>
      <title>ابو حمزة ثمالی و امام سجاد علیه السلام</title>
      <description>&lt;p style="text-align: center;"&gt;&lt;span style="font-size: medium;"&gt;&lt;img src="http://www.tarikheslam.com/images/phocagallery/islamic-history/thumbs/phoca_thumb_l_images.jpeg" alt="امام سجاد علیه السلام " width="280" height="180" /&gt;&lt;br /&gt;&lt;/span&gt;&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;&lt;!--[if gte mso 9]&gt;&lt;xml&gt; &lt;w:WordDocument&gt; &lt;w:View&gt;Normal&lt;/w:View&gt; &lt;w:Zoom&gt;0&lt;/w:Zoom&gt; &lt;w:PunctuationKerning /&gt; &lt;w:ValidateAgainstSchemas /&gt; &lt;w:SaveIfXMLInvalid&gt;false&lt;/w:SaveIfXMLInvalid&gt; &lt;w:IgnoreMixedContent&gt;false&lt;/w:IgnoreMixedContent&gt; &lt;w:AlwaysShowPlaceholderText&gt;false&lt;/w:AlwaysShowPlaceholderText&gt; &lt;w:Compatibility&gt; &lt;w:BreakWrappedTables /&gt; &lt;w:SnapToGridInCell /&gt; &lt;w:WrapTextWithPunct /&gt; &lt;w:UseAsianBreakRules /&gt; &lt;w:DontGrowAutofit /&gt; &lt;/w:Compatibility&gt; &lt;w:BrowserLevel&gt;MicrosoftInternetExplorer4&lt;/w:BrowserLevel&gt; &lt;/w:WordDocument&gt; &lt;/xml&gt;&lt;![endif]--&gt;&lt;!--[if gte mso 9]&gt;&lt;xml&gt; &lt;w:LatentStyles DefLockedState="false" LatentStyleCount="156"&gt; &lt;/w:LatentStyles&gt; &lt;/xml&gt;&lt;![endif]--&gt;&lt;!--[if gte mso 10]&gt; &lt;mce:style&gt;&lt;!   /* Style Definitions */  table.MsoNormalTable 	{mso-style-name:"Table Normal"; 	mso-tstyle-rowband-size:0; 	mso-tstyle-colband-size:0; 	mso-style-noshow:yes; 	mso-style-parent:""; 	mso-padding-alt:0cm 5.4pt 0cm 5.4pt; 	mso-para-margin:0cm; 	mso-para-margin-bottom:.0001pt; 	mso-pagination:widow-orphan; 	font-size:10.0pt; 	font-family:"Times New Roman"; 	mso-ansi-language:#0400; 	mso-fareast-language:#0400; 	mso-bidi-language:#0400;} --&gt; &lt;!--[endif]--&gt;&lt;span style="font-size: medium;"&gt;&lt;span style="font-family: Tahoma;" lang="FA"&gt;روزی ابوحمزه ثمالی به محضر امام سجاد علیه السلام مشرف شد و دید که آن حضرت گریه می کند. عرض کرد: این همه گریه و بی تابی برای چیست ؟ مگر عموی شما حمزه کشته نشد؟ مگر جدّ شما امیرالمؤمنین علیه السلام شهید نشد؟ شهادت عطیّه الهی برای خانواده شما است . حضرت فرمود: &amp;laquo;ای ابوحمزه ! خداوند به تو جزای خیر دهد، بلی شهادت عادت&amp;nbsp; خانواده ما است ،&amp;nbsp; و هدیه الهی برای ماست ،&lt;span style="color: #33cccc;"&gt; &lt;span style="color: #3366ff;"&gt;ولی آیا شنیده ای یا دیده ای که قبل از جریان عاشورا زنی به اسارت گرفته شود؟&lt;/span&gt;&lt;/span&gt;&lt;span style="color: #3366ff;"&gt; &lt;/span&gt;ای ابوحمزه ! به خدا سوگند! هر گاه به عمّه ها و خواهرانم نگاه می کنم به یاد فرار آنها در بیابان می افتم که از خیمه ای به خیمه دیگر و پناهگاهی به پناهگاه دیگر فرار می کردند، و دشمن فریاد می زد : خیمه های این ظالمان را به آتش بکشید&amp;raquo;. &lt;/span&gt;&lt;span style="font-family: Tahoma;" lang="FA"&gt;(ره توشه راهیان نور، ص 654)&lt;/span&gt;&lt;span style="font-family: Tahoma;" lang="FA"&gt;. &lt;/span&gt;&lt;/span&gt;&lt;/p&gt;</description>
      <link>http://tarikheslam.persianblog.ir/post/28</link>
      <author>محمد علی آورند</author>
      <comments>http://comments.persianblog.ir/?blogID=240661&amp;postID=6042723</comments>
      <guid isPermaLink="False">tag:Persianblog.ir,2003:blog-240661.post-6042723</guid>
      <pubDate>Wed, 29 Dec 2010 20:24:02 GMT</pubDate>
    </item>
    <item>
      <title>زنان عاشورایی</title>
      <description>&lt;p style="text-align: justify;" dir="rtl"&gt;ابتدای مشارکت سیاسی زنان در حماسه قیام حسینی را در عملکرد طوعه می یابیم.&lt;/p&gt;
&lt;p style="text-align: justify;" dir="rtl"&gt;پس از ورود ابن زیاد به کوفه و ایجاد رعب و وحشت شدید، چندین هزار کوفی بیعت کننده با مسلم بن عقیل، ترس از مخلوق را بر خوف از خالق قهّار ترجیح دادند و مردان نامرد همگی او را تنها گذاردند. در این آزمایش عظیم، تنها یک زن است که ولایت را پاس می دارد و در حمایت از امام علیه السلام، مردانه و بدون هراس از دشمن، نماینده او را در خانه خویش پناه می دهد.&lt;/p&gt;
&lt;p style="text-align: justify;" dir="rtl"&gt;طوعه که شاگرد مکتب آسیه است، عمری را در خدمت اشعث بن قیس منافق گذرانده است. این زن، کنیز آن کسی است که ضربه های بسیاری را به علی علیه السلام و شیعیان او وارد ساخت. دخترش جعده قاتل امام حسن علیه السلام و پسرش محمد بن اشعث از فرماندهان لشکر ابن زیاد در جنگ با امام حسین علیه السلام است. علاوه بر آن، فرزند طوعه، بلال نیز از نامردان پیوسته به ابن زیاد است که محل اختفای مسلم را به مأموران ابن زیاد نشان می دهد. طوعه پس از یورش مأموران، به حمایت از مسلم می پردازد. هنگامی که مأموران از پشت سر به مسلم حمله می کنند،&amp;zwnj;او را با خبر می سازد تا مراقب پشت سر باشد و در هنگام تشنگی شدید نماینده امام، به او آب می رساند و سیرابش می سازد.&lt;/p&gt;
&lt;p style="text-align: justify;" dir="rtl"&gt;از تلاش سیاسی دیگر زنان شیعه می توان از ماریه، دختر سعید، در بصره نام برد که خانه اش را محل اجتماع شیعیان مخالف یزید قرار داده بود و از این محفل چند تن عازم کربلا می شوند تا امام حسین علیه السلام را در قیام خود یاری کنند.&lt;/p&gt;
&lt;p style="text-align: justify;" dir="rtl"&gt;پس از آن حضور پر افتخار زنان را کنار خاندان امام علیه السلام می یابیم. هنگامی که امام حسین علیه السلام به اصحاب خود اذن ترخیص داده فرمودند: &amp;laquo; هر کس، عیال با خود همراه دارد همین امشب او را به مأمنی برساند فردا مردان ما کشته می شوند و عیال من به اسیری می روند &amp;raquo; صدای ناله همسر علی بن مظهر از درون خیمه بلند شد که: ای پسر زهرا علیها السلام! آیا ما قبلیت خدمت به خواهران و دخترانت را نداریم؟ کلام پر از صفای این زن سبب شد تا حضرت اجازه دهند زنان نیز با انتخاب خویش شریک غم خاندان آن حضرت گردند. این بانوان با تمام توان، برای یاری امام علیه السلام در این حماسه عظیم کوشیدند. گاه چون &amp;laquo; دیلم &amp;raquo; همسر زهیر و &amp;laquo; قمر &amp;raquo; همسر عبد الله بن عمیر کلبی و... مردان خویش را تشویق به شرکت در قیام امام علیه السلام نمودند و گاه تسلی بخش خاندان امام علیه السلام شدند. پس از این قیام نیز برای جاوید نگه داشتن یاد این حماسه، نقش مؤثری را ایفا کردند.&lt;/p&gt;
&lt;p style="text-align: justify;" dir="rtl"&gt;از عظمت حماسه زنان خاندان امام حسین علیه السلام هر چه سخن گوییم،&amp;zwnj; کم گفته ایم. تمام زندگی زینب علیها السلام تکرار رؤیت شهادت هاست، از طفولیت شاهد شهادت مادر،&amp;zwnj;محاسن غرقه به خون پدر، لخته های خون بیرون ریخته از دهان برادر و اکنون نیز شهادت ٧ برادر و ۵ برادرزاده می باشد. کوچک ترین مصیبت او در بعد از ظهر عاشورا شهادت دو فرزندش عون و محمد است. حضرت زینب افزون بر کوله باری از رهج شهادت عزیزان و مشاهده زجر اسارت خاندان، مسؤولیت عظیم پیام رسانی فرهنگ عاشورا را بر عهده دارد که:&amp;zwnj;کل یوم عاشورا و کل ارض کربلاء.&lt;/p&gt;
&lt;p style="text-align: justify;" dir="rtl"&gt;فاطمه بنت الحسین علیه السلام ناظر رزم همسر خود و زخم فراوان او است، تا بدان جا که همگان او را کشته می پندارند و در مدتی کوتاه در یک عصر خونین، شهادت پدر، دو برادر، ۶ عمو و سه عموزاده را به عیان می بیند.&lt;/p&gt;
&lt;p style="text-align: justify;" dir="rtl"&gt;فاطمه بین الحسن علیه السلام نیز نظاره گر شهادت سه برادر، ٧ عمو، دو عموزاده، بیماری شدید همسر خویش امام سجاد علیه السلام و رنج عطش شدید و گرسنگی و آزار فرزند کوچکش امام باقر علیه السلام است. او همان کسی است که امام صادق علیه السلام در وصفش فرمودند: &amp;laquo; زن صدیقه ای که در خاندان امام حسن علیه السلام، زنی چون او یافت نمی شد. &amp;raquo;&lt;/p&gt;
&lt;p style="text-align: justify;" dir="rtl"&gt;و ...&lt;/p&gt;</description>
      <link>http://tarikheslam.persianblog.ir/post/27</link>
      <author>سبحان پاکپور</author>
      <comments>http://comments.persianblog.ir/?blogID=240661&amp;postID=5997207</comments>
      <guid isPermaLink="False">tag:Persianblog.ir,2003:blog-240661.post-5997207</guid>
      <pubDate>Thu, 23 Dec 2010 12:20:00 GMT</pubDate>
    </item>
    <item>
      <title>حرکت امام حسین (ع) از مکه</title>
      <description>&lt;p style="text-align: justify;"&gt;امام حسین (ع)&amp;zwnj; بدون اطلاع از اوضاع کوفه، در روز چهارشنبه مصادف با هشتم ماه ذی الحجه سال شصت از مکه به کوفه حرکت کردند.&lt;/p&gt;
&lt;p style="text-align: justify;"&gt;حرکت امام حسین (ع)&amp;zwnj;درست مصادف با روزی بود که مسلم به شهادت رسید.&lt;/p&gt;
&lt;p style="text-align: justify;"&gt;ابو جعفر محمد بن جریر طبری امامی در کتاب &amp;laquo; دلایل الامامه &amp;raquo; از ابو محمد سفیان بن وکیع، از پدرش وکیع، از اعمش از ابو محمد واقدی و زرارة بن خلج نقل کرده است که گفتند: قبل از آنکه حسین (ع) بخواهد به سمت عراق حرکت کند به دیدنش رفتیم و او را از وضعیت مردم کوفه آگاه کردیم و متذکر شدیم که قلب کوفیان با توست، اما شمشیرشان بر علیه توست. بنابراین بهتر آن است که از رفتن به کوفه خودداری کنید و همین جا بمانید.&lt;/p&gt;
&lt;p style="text-align: justify;"&gt;امام حسین (ع) با دست به آسمان اشاره کرد. درهای آسمان باز شد و فرشتگان بی شماری فرود آمدند. آنگاه فرمود: حیف که اسباب و شرایط لازم فراهم گشته و اجل من فرا رسیده است و الّا به کمک این فرشتگان به جنگشان می رفتم. ولی یقین دارم که آنجا محل کشته شدن من و یارانم است و غیر از فرزندم علی کس دیگری زنده نمی ماند.&lt;/p&gt;
&lt;p style="text-align: center;"&gt;برگرفته از کتاب لهوف&lt;/p&gt;</description>
      <link>http://tarikheslam.persianblog.ir/post/26</link>
      <author>سبحان پاکپور</author>
      <comments>http://comments.persianblog.ir/?blogID=240661&amp;postID=5991836</comments>
      <guid isPermaLink="False">tag:Persianblog.ir,2003:blog-240661.post-5991836</guid>
      <pubDate>Wed, 22 Dec 2010 10:31:58 GMT</pubDate>
    </item>
  </channel>
</rss>
